غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
254
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بقصر ابن هبيره گريخت و هرثمه از عقب روان شده نوبت ديگر محاربه دست داده بازشكست بر ابو السرايا افتاد و ببلدهء كوفه شتافته از آنجا در ركاب محمد العلوى رضى اللّه عنه روى بسوى سوس نهاد و حسين بن على الباد غيسى از قبل هرثمه او را تعاقب نموده پس از كوشش و كشش بسيار محمد و ابو السرايا بدست اعدا گرفتار گشتند و حسين ايشانرا نزد حسن بن سهل برده حسن ابو السرايا را گردن زد و محمد را پيش مامون فرستاد مدت فتنهء در خاطر ابو السرايا ده ماه بود و هرثمه چون از مهم ابو السرايا فراغت يافت بخلافت رضاء حسن فى سنهء مأتين عنان عزيمت به طرف مرو تافت و در نظر داشت بعرض مامون برساند كه مردم عراق از متابعت حسن بن سهل عار دارند و بدين سبب هرلحظه فتنه مىانگيزند مناسب آنكه آن منصب به ديگرى تعلق گيرد تا آتش فتن سمت انطفا پذيرد و حسن اينمعنى را فهم كرده در باب التماس دفع شر هرثمه ببرادر خود فضل فصلى نوشت و آن مكتوب را مصحوب مسرعى بمرو فرستاد و چون فضل بر مضمون آن رقعه مطلع شد نزد مامون آغاز خباثت كرده خاطرنشان نمود كه مخالفت ابو السرايا بنابر تحريك هرثمه بود لاجرم مزاج مامون بر هرثمهء بيچاره متغير گشت بمرتبهء كه چون بمرو رسيد قبل از ملاقات بقيدش حكم فرمود و فضل به اين اكتفا نكرده دست از هرثمه بازنداشت تا وقتى كه مامون او را بقتل رسانيد بثبوت پيوسته كه بعد از توجه هرثمه از عراق بجانب خراسان احوال ممالك عرب پيشتر از بيشتر باختلال انجاميد و ابراهيم بن موسى بن جعفر الصادق عليهم السلام در يمن ظهور نموده حسين بن حسن افطس علوى برمكه استيلا يافت و محمد بن جعفر الصادق را عليهم السلام طوعا و كرها بر مسند خلافت نشانده اتباع او بنياد ظلم و تعدى كردند و نسبت بمتوطنان حرم انواع بىادبى بجاى آوردند و از جانب بغداد بروايتى اسحق بن موسى العباسى بجنگ سادات علوى رفته بعد از محاربات بسيار بر ايشان ظفر يافت و محمد بن جعفر عليهم السلام از عباسيان امان طلبيده بسوى ديار جهينه شتافت و پس از روزى چند باز به مكه بازگشته خطبه خواند و با مامون بيعت كرد اما حسن بن سهل بعد از رفتن هرثمه بجانب مرو از بغداديان خايف شده آن بلده را بازگذاشت و بمداين رفته رايت اقامت برافراشت و در سنهء مذكوره ابو محفوظ معروف الكرخى كه در سلك خدام على بن موسى الرضا سلام اللّه عليهما منتظم بود از جهان گذران انتقال نمود در تاريخ امام يافعى مسطور است كه پدر و مادر معروف نصرانى بودند و او را در سن صبى بمؤدبى كه همان مذهب داشت سپردند و چون بنابر سابقهء عنايت نا متناهى آئينهء دل معروف از صورت معرفت الهى عكسپذير بود در وقتى كه مودب او را گفت بگوى ثالث ثلاثه معروف گفت كه بل هو اللّه الواحد القهار و مؤدب او را بضربات متعاقب متأذى ساخته معروف از وى بگريخت و بملازمت سدهء سنيهء امامت رفته بر دست حق پرست امام على بن موسى الرضا عليهما السلام ايمان آورد و پدر و مادر او در ايام هجرتش روزى بر زبان آوردند كه كاشكى معروف بر هرملتى كه خواهد بازآيد تا نيز با او موافقت